وصله ی ناجور

رقیه سلیمانی

17 آذر 1392 ساعت 14:12



آه...می گویند تووصله ی من نبودی ، آخر جای تو روی تنم درد می کند ...
هی می خواهم خودم را به بی خیالی بزنم...
اما هنوز ابرهای کبود روی صفحه ی تنم...خیالم را بی خیال می کند؛
هنوز زیر گوشم داغ است ، ازدست سیلی سخت زمان!!!
هی می خواهم تصویرت را کیمیا کنم!!!
حیف... هنوز دستان حس گر من درد می کند...
می گویند تو وصله ی تن من نیستی ،آخر تاروپود ذوقمان نخ نما شده ...
هی می خواهم دهان همه را قفل کنم ، حیف ... که کلید ساز زمانه بامن قهر است ؛
می گویند تو وصله ی من نیستی ، آخر قواره ی دلت راتنگ بریده اند ،
می خواهم بدهم درزی جورش کند ، حیف که دل من را هنوز نبریده اند!!!


کد مطلب: 4320

آدرس مطلب: http://asna-alborz.ir/vdca.unyk49new5k14.html

اسنانیوز
  http://asna-alborz.ir