۰
 
غوغای کربلا به مصلای کرج رسید/ دستان کوچک علی اصغر(ع) گره گشای مشکلات بزرگ
تاریخ انتشار : جمعه ۱۵ شهريور ۱۳۹۸ ساعت ۱۵:۵۱
همایش شیرخوارگان حسینی صبح امروز به یاد سرباز کوچک امام حسین (ع) که توسط یزیدیان کافر با لبی تشنه به شهادت رسید همزمان با سراسر کشور در مصلای کرج نیز برگزار شد و مادران حاضر به یاد طفل شیرخوار کربلا به سوگ نشستند.
Share/Save/Bookmark
 
به گزارش اسنا، ، ترافیک امروز با همه روزها متفاوت بود، هیچ کس برای خودروی جلوتر از خود بوق نمی زد، مردم عصبانی نبودند، گویی همه می دانستند مقصد، قرارگاه عاشقی است و برای رسیدن به این مقصد باید صبور بود.

پیاده راه خیابان اصلی مملو از مادران و پدرانی بود که کودکان شیرخوار خود را در آغوش گرفته و روانه همایش شیرخوارگان حسینی بودند. کودکان ‌مثل همیشه بی تاب نبودند و در آغوش مادران آرام آرمیده بودند؛ شور عجیبی برپا بود.

به محض ورود به حیاط مصلی بزرگ کرج جمعیتی به چشم می خورد که انسان را به یاد قیامت می انداخت، به سختی توانستیم از میان ‌جمعیت عبور کنیم و به جایگاه برسیم.

شبستان مصلی، این میعادگاه عاشقی با شیرخوارگانی تزئین شده بود که با لباس های سبز و سپید و با سربندهای «یا علی اصغر(ع)» به همراه مادران خود برای همدردی با رباب به این مکان آمده بودند؛ شوری برپاست.

آنچه که دل انسان را به درد می آورد مشاهده شیشه های آب کنار بستر نوزادان بود. برخی با شیر خود و برخی دیگر با شیر خشک سعی در آرام کردن و خواباندن کودکان خود داشتند تا به محض آغاز مراسم بتوانند به خوبی با رباب دشت کربلا هم ناله شوند.

اشک امانشان را بریده بود، انبوه جمعیت و نگاه به صورت معصوم کودکان شیرخوار، بی اختیار مروارید اشک را بر صورت هر مادری می غلتاند. به صورت هر مادر که نگاه می کردی خود به تنهایی بیانگر روضه غنچه نشکفته کربلا و مظلومیت ایشان بود.

مادر جوانی نوزادش را در آغوش گرفته و با چشمانی اشکبار به خبرنگار ما می گوید: هفت سال است که ازدواج کرده ایم اما تا ۶ سال خداوند صلاح ندانست به ما فرزندی بدهد اما سال گذشته در همین مراسم از خداوند خواستم سعادت شرکت در این مراسم را با فرزندم نصیب من کند.

وی با نگاه ملتمسانه ای به نوزاد گفت: نامش را علی اصغر گذاشتم تا زندگی مان متبرک شود، قول داده بودم لباس علی اصغر (ع) بر تن کودکم کنم و امروز در حالیکه ۲۰ روز از تولد پسرم گذشته برای وفای به عهد آمده ام.

مادر دیگری که کودکش را آماده می کرد بیان کرد: از شب گذشته از شوق شرکت در این مراسم خواب بر چشمانم حرام شد، می ترسیدم لحظه ای بیشتر به خواب فرو بروم و نتوانم به موقع در مراسم حضور پیدا کنم.



وی اذعان کرد: از صبح به فرزندم آب ندادم ‌تا بهتر شرایط رباب و کودکش را درک کنم اما ساعتی که گذشت تحمل دیدن بی تابی فرزندم از توانم خارج شد و عهد خود را شکستم. نتوانستم یک ساعت خود را به جای رباب و کودک خویش را به جای شیرخوار کربلا بگذارم.

خانم جوانی لباس سپید برتن داشت و سربند و روبند سبزی را بر سر کودکی بسته بود و او را در آغوش می فشارد. از او خواستم صورت فرزندش را باز کند اما با صحنه ای غم انگیز مواجه شدم، او یک عروسک در آغوش داشت.

این بانوی محجبه به خبرنگار ما گفت: سال گذشته به بیماری مبتلا شدم که پزشکان بارداری را برای من غیرممکن دانستند اما با توسل به 6 ماهه کربلا در حال حاضر باردارم اما نمی توانم صبر کنم تا فرزندم به دنیا بیاید به همین دلیل با این عروسک به این مراسم آمده ام.

مداح اهل بیت از مادران خواست تا کودکانشان را روی دست و بالا بگیرند. این حرکت بیقراری برخی از کودکان کربلا سرباز کوچک حسین (ع) را یادآوری می کرد؛ تحمل یک لحظه عطش شیرخوارگان برای مادران خارج از تصور است.

اصلا این مراسم نیاز به مداح نداشت، مظلومیت کودکان و نگاه معصوم آن ها و بی قراری و ضجه های مادران به حدی سوزناک بود که می شد ‌مظلومیت طفل شیرخوار کربلا را فریاد زد.

نوای زیبای لالایی مداح اجازه آرامش را به مادران نمی داد، کودکان معصوم در آغوش مادران آرمیده بودند اما برخی از آن ها با صدای بلند دچار وحشت می شدند و برخی تاب دیدن اشک مادر را نداشتند؛ قیامتی برپا بود.



مداح از مادران خواست تا راه را برای میهمانان مراسم نوگل پرپر کربلا باز کنند، بانوان سیاه پوش با روبندهای سیز و سیاه در حالیکه تابوت شهدای گمنام را بر دوش حمل می کردند، وارد مصلی شدند. ضجه های مادران بیشتر شد و تا عرش هم می رسید.

فضا عطر آگین شده بود، نوای موزیک شهید گمنام در فضا پخش می شد، دیگر هیچ مادری آرام نبود، گهواره نمادین 6 ماهه دشت نینوا پس از تابوت شهدای گمنام وارد مجلس شد و بانوان دلسوخته با یاد مظلومیت علی اصغر و گهواره خالی ایشان ناله و شیون سر می دادند.

برخی از هوش رفتند و برخی دیگر مشغول دلجویی آن ها، هر کس برای بازگشایی گره زندگی خویش به آنجا آمده بود و در پایان میثاق نامه ای قرائت شد و مادران از خدا خواستند تا فرزندشان در رکاب امام زمان (عج) با دشمنان اسلام بجنگد و انتقام خون به ناحق ریخته اولیاء خدا را بگیرد.

علی اصغر (ع) کوچک است اما دلش بزرگ است، دستان کوچک این طفل شیرخوار توانایی باز کردن گره هایی بزرگی را دارد، خداوند خواست او بیاید، درست در لحظه ای که تاریخ، در آستانه یک اتفاق سرخ بود او اتفاق افتاد و نگاه سبزش را روانه چشم اندازی سرخ کرد و بوی شهادت گرفت.

انتهای پیام/س
کد مطلب: 12215