نظر
۳
۱
 
مسابقه یادداشت نویسی راهیان نور:
گاهي رفتن دليل هميشه ماندن است
فاطمه رمضاني
تاریخ انتشار : دوشنبه ۱۸ فروردين ۱۳۹۳ ساعت ۲۱:۵۴
Share/Save/Bookmark
 
بنام خداي يعقوب وبه ياد خداي يوسف
دلم هوايي شدو شدم راهي ٬قاصدكي شدم براي رفتن به شلمچه ٬يه نامه بردم واسش مبدا نامه قلب شكسته ام بود ومقصد نامه شلمچه.
بچه هايي همسفرم بودند با سيرتي زيباتر از نسيم وزلال تر از حقيقت كه گذر زمان را حس نكردم.
يادمان شهيد چمران و تفسيرهاي راوي مرا به اين باور رساند وافسوس ميخوردم كه چرا تابه حال هيچ ازشهيد چمران وچمرانها نمي دانستم .
طلاييه كه رفتيم بغض خاك ترك برداشته طلاييه گلويم را مي فشرد مينها خفته وشجاعت را فرياد مي زدنند وابها در تلاطم ودلتنگي بودند نشستيم وكنار گنبد طلايي زيارت خوانديم.


سربندهاي يا زهراي فكه صداي همه ي بي صدا ها بود وسرزمين قنوت نماز همه ي بچه ها.
اردوگاه شهيد كلهر رفتيم شب در نمازخانه اردوگاه دعا خوانديم همانجايي بود كه باز نبودي وتكيه دادم به ديوار سرم را پايين انداختم ودوباره رنگ چشماتو توي گريه هاي بي صدام ديدم بابچه ها رفتيم دوكوهه اسمان نور باران وهمهمه ي سكوت دو كوهه ارامبخش تمام دل اشفتگي هايم بود .
معراج شهداكه رسيديم بوي اسپند به پيشوازمان مي امد همانجايي كه شهيدي امده بود ولي بدون پلاك گاهي رفتن دليل هميشه ماندن است نمي دانم قانون عشق بود يا ايثار ! دوباره بي تاب شدم چشمان منتظر مادرش دلم را به اتش كشاند.


در هويزه همان نگين باارزش انگشتر شب٬ دلها همه از غصه ي قصه ي اسارت شقايق ها ابري شد چه شبي بود برگي بود از بهترين خاطرات دفتر دلم.
به خاك پر جذبه ي شلمچه رسيديم انجا همان اول بود وهمان اخر نگاهم باراني شد با ديدن پيرمرد خادمي كه با گلاب به پيشوازمان امده بود عطر ياس شلمچه مي امد وحس مي كردم پيشم نشستي زير اسماني كه به زمين خيلي نزديك بود نشستيم وچادرم به خاكهاي شلمچه تبرك شد شلمچه همانجايي بود كه غرورم بي دفاع شكست وصداي شكستنش را من شنيدم دلم بي قرار شد وزير تركش ها دنبالت مي گشتم همانجايي بود كه من خدا را مي دانستم ولي انجا خدا را ديدم
مي دانستم خاك شلمچه بي رحم نيست و صداي هق هق بي كسي ام را به گوشت مي رساند دخيل التماسم را به سيم خاردارهاي شلمچه بستم وباتو حرف زدم از اينكه در اين غوغاي بي كسي تنها يادت ارومم ميكنه و دلم با حسرت ۱ لحظه نگاهت روز هارو ورق ميزنه كه شايد لحظه اي دلتنگ بشي واقيانوسي براي اين كوير بي پناه باشي. دلم لرزان ميشه و ميگريم ولي هرگز دستات نيست تا اشكامو پاك كنه گونه هام خيس ميشه ولي مراقبم كه عكست ذره اي دلگير نشه ببخش اگه صدام از گريه ديشب گرفته سالهاست گريه ميكنم وبه چهره ي معصومت كه لبخند ميزنه مي نگرم. تمام درد دلهامو به همين يك قاب عكس يادگاريت ميگم اخه تمام سهم من از توء٬ كاش تموم لحظه هايي كه ارزوم بودنت بود كنارم بودي وتنها يك قاب عكس برام عشق پدررو معنا نميكردوداشتن پدربراي بچه هاي كوچه اينقدر ازارم نميدادتازه فهميدم چقدر حسودم.تو رفتي تو رفتي وشدي بزرگترين حسرت دلم تو رفتي و شدي تمام غصه ي بي پنا هي ام٬ پدر گاهي مجبورم بخندم تا كسي اشكامو نبينه.

تو رفتي ولي عيبي نداره با رفتنت به من محكم بودن رو توي زندگي ياد دادي معني ايثارو توي كتابا خوندم ولي از تو ياد گرفتم ٬ميبالم به خودم كه اسطوره ي سرزمين من تويي اسطوره ي ازادي من. ولي دلخورم وبي تاب٬ بي تاب بي تاب حتي پلاكت نمياد تا مونس دردهام مزاري باشه تا براش حرف بزنم از سفيد شدن موهاي مادر كه گفته بودبزرگترين ترسش از دست دادن توبود والان يه كوه غمه ٬نگاهشو به اين جاده سوت وكوردوخته تا بياي وبرات از غماش بگه.از بي بي كه كنار صندوقچه خاطراتت شبا هنوز واست لالايي مي خونه دكتر گفته به خاطر گريه كردن چشماشو از دست داده ولي با همون ديد كمش هميشه جلوي خونه رو اب وجارو ميزنه و به ته كوچه ساعتها خيره ميشه وميگه كه مياي.


پدر اي واژه ي گمشده در وجودمن بيا ٬ بياتاهق هق وجودمو بدونم كه مي شنوي التماس چشمام رو ببين بيا واين بغض نهان سالهاي دوريت را ببين تا حداقل كنارت ساعتي ارام بگيرم.ببين دلهره داره دنيامو اتيش ميزنه بيا وبه زندگيم معنا بده نزار دلم كم بياره گلهايي رو كه روز پدر واست خريدم چسبوندم توي دفترم ميخام وقتي اومدي نشونت بدم بياتا به همه نشونت بدم بيا و سنگيني نگاه ترحم روشونه هاموبردار. هر موقع بارون ميادميرم زير بارون دعا ميكنم تا شايد خداصداموبهت برسونه٬ توام دلت تنگ شده؟اخه ميگن همه پدرا مهربونن.كاش هيچكي صدامو نميشنيدوفرياد ميزدم من دارم ميسوزم ولي ميخندم. انگار دنيافراموش كرده كه جات خاليه الان بايد پيشم باشي وارومم كني خواب لاله هارو ديدم به دلم افتاده تعبير خوابم ميشي وقتي نبودي خدا برام تكيه گاهي محكم بود لحظه هايي رو ميگم كه شكستم باتمام وجود از دردنبودنت من شكستم ولي بازم صبورم وبا دل خونم سرنوشتو به اون سپردم.


شلمچه به گوشش برسون كه يكي اينجا بي قراره التماست ميكنم شلمچه به غبارهايت به سرمه ي چشمانم بگومن يادگاري دردل خاكها دارم پدرم انجاست به خاكها بگو زير اين اسمون سكوت دختري سالهاست چشم انتظاراست چشم انتظار داشتن يك لحظه پدرش ٬يك لحظه لمس كردن دستاي پر مهر پدر٬ شلمچه بگو گرفتن استخوان هاي دست پدرش تنها ارزوي اونه به داد دستام برس بزار حتي ۱ لحظه دستاشو بوسه بزنم به ياد تمام سالهايي كه تنها عكسشو بوسيدم شلمچه حرفامو بشناس نزار نبودنش تا ابد طالعم بشه شلمچه توچي!هيچ ميدوني چشم انتظاري چه پردرده؟؟؟



نوشته ي فاطمه رمضاني
دانشگاه پيام نور مركزكرج
کد مطلب: 4911


 
 
 
Iran, Islamic Republic of
۱۳۹۳-۰۲-۰۶ ۲۲:۱۶:۴۱
فوق العاده زيبا وتاثير گذار بود گريه كردم ممنونم بخاطر اين حال خوبي كه بهم دادي. (522)
 
۱۳۹۳-۰۲-۱۴ ۲۰:۲۷:۳۳
خیلی زیبا وعالی (524)
 
۱۳۹۳-۰۳-۰۲ ۲۳:۴۱:۳۲
فاطمه عزیز...
تنها یک کلام برای این حرفهایت دارم:
باز هم هوایی شدم...
تبریک به خاطر داشتن این همه حس زیبا که داری. (535)