نظر
۱
۱
 
هشدارهای یک جاسوس!
تاریخ انتشار : يکشنبه ۲۵ فروردين ۱۳۹۸ ساعت ۱۴:۲۰
Share/Save/Bookmark
 
چند ماه بودکه منتظر بودم! برای خودم از زندگی آینده ام رویایی پر از عشق، محبت و شادی ساخته بودم. دروغ است اگر بگویم دل آشوب نداشتم و مدام به این فکر نمیکردم که اگر زندگی ام مطابق آنچه که آرزو داشته ام پیش نرود، چه؟ مدام برای خودم رویابافی میکردم و مدل های مختلفی از خوشبختی را در نظر میگرفتم و تنها نگرانی ام دست های پینه زده پدرم بود که اقساط جهیزیه بر روی دوشش سنگینی میکرد.
حرف امیدوارانه پدرم برای برداشت محصول پربار امسال بارقه شادی را دوباره به چشم هایم بازگرداند. مدعوین عروسی برای گذراندن عید و شادباش زودتر از موعود میهمان منزل ما شدند. و مدام به پدرم اصرار میکردند تا با همسایه مان راجع به ویلای زیبایش که درحریم رودخانه بنا شده بود صحبت کند تا در خرید آن تخفیف بیشتری بگیرند.
و پدر که همیشه مخالف ویلا سازی در خارج از حریم روستا و نزدیک مسیر سیل بود، آن ها را با گفتن خطرات خانه در کنار زیبایی هایش منصرف کرد.
همسایه که شنیده بود پدر در معامله اش سنگ انداخته با عصانیت به خانه مان آمده بود و مرتب میگفت که ویلا سازی چه قدر سود دارد و پدر هم باید کشاورزی را رها کند و زمین های کشاوزی اش را به خانه تبدیل کند و مانع از پیشرفت شهر و دیارمان نشود.
اما هیچ وقت فکر نمیکردم تمام آنچه که این روزها منتظرش بودم با زنگ یک مأمور به تعویق بیافتد. هرکدام از اعضای خانواده به سمتی دویدند مادرم لباس و وسایل برادر کوچک ترم که آسیب پذیرتر بود را تند تند در کیف دستی خود جای میداد پدر از داخل کمد شناسنامه ها و اقلام قیمتی را برمیداشت و من نا خودآگاه به سمت انباری خانه دویدم تمام شور و شادی خانه به یک باره به استرس و تشویش تبدیل شد، به ما گفتند فقط وسایل ضروری خود را بردارید و از خانه خارج شوید، اماتمام وسایل داخل انباری وسایل ضروری زندگی ام بود، زندگی ای که آغاز نشده باید از آن دل میکندم.
ساعت ها در انتظار کمک بودیم ولی امیدمان را از دست نداده بودیم. موقعیت های سخت ایران ثابت کرده بود که این مردم مانند این سیل خروشان در تگناهای زندگی به کمک یکدیگر می شتابند.
سردارن فارغ از درجه، نشان دادند که لیاقت سر دوشی هایشان را دارند، سرباز ها کمک را به تعطیلات عید ترجیح داده بودند هلال احمر، آتشنشان ها، بسیجیها، نیروهای مردم نهاد، سپاه و ارتش همه آمدند، و عدد رو به افزایش حساب بانکی هلال احمر نشان دهنده کمک به مناطق سیل زده بود. (حال که حدود یک ماه از ماجرا می گذرد به این موضوع فکر میکنم که سال هاست می گویند آب کم است،) بر روی در و دیوار ها در مسابقات والیبال تبلیغات تلوزیونی.
هر بار که پدر به زمین آب می داد دعوایمان باز بالا میگرفت، من که مدت ها به واسطه شغل پدر مخاطب نصیحت های به ظاهر محیط زیستی کاوه معدنی بودم که میگفت آب کم است دیگر نیازی به کشاورزی نیست باید کشاورزی نیابتی و فرازمینی را شروع کنیم، کشاورزی مان دارد دودمان منابع آب کشور را به باد میدهد، ندانسته مجری نصیحت های یک جاسوس بودم !
و مدام به پدر میگفتم ما هم باید باغ و مزرعه را به چایخانه تبدیل کنیم و میزبان مسافران باشیم، هم درآمد داریم و هم دیگر آب را هدر نمی دهیم.
راستش را بخواهید مدتی قبل با یک هشتگ به ظاهر مسخره رو به رو شده بودم #آب_کم_نیست_آب_ول_است با لبخندی از آن گذشتم و تا همین چند وقت پیش که آب میان ویرانه های خانه ام ول بود نفهمیدم که آری! آب ول است. و این بدان معناست که آب در میان ضعف مدیریتی مان ول شده است.
سیل همان آب بود همان مایه حیات که ما، خود ما با ساختن خانه هایمان در مسیر رودخانه و گرفتن خانه اش آن را عصبانی کردیم و مسبب تبدیل آن به سیل شدیم.
سیل اگر برای من و تمام خانواده ام آوارگی آورد و تمام زحمات چندین ساله مان را به باد داد، خوبی هایی هم داشت و حالا که سیل میهمان ما شده بود باید از مزیت های آن نیز استفاده می کردیم که شاید واضح ترین آن ها سیرآب شدن تالاب های تشنه بود.
و من اکنون به این جمله ایمان آورده بودم که آب کم نیست، آب ول است! آب در تمام خانه و زندگی ام بود اما عده ای همچنان فریاد سر می داند که آب کم است. چرا که متولی محیط زیست کشورم، به گفته خودش پنج درصد هم توان پاسخگویی علمی محیط زیستی ندارد.
چرا که تمام تلاش مسئولین سرزمین ام برای نگه داری آب احداث سد بود! و هیچ کس به این فکر نکرده بود که همین آبی که به گفته وزیرنیرو در برنامه تلوزیونی اگر قصد خریداری آن را از کشور های دیگر داشتیم، هزینه ای بالغ بر 2.5 میلیارد دلار داشت، به جای آبخیزداری و انتقال آن به سوی آب بند ها و سفره های آب زیرزمینی به منابع غیر قابل برداشت دریای خزر و خلیج فارس میریزد و میریخت؛ که قسمت زیادی از آن قرار بود تبخیر شود. و من در میان آور خانه ام کمبود آب ندیدم ، کمبود مدیریت آب دیدم .
و حالا که این موضوع برایم جالب شد تحقیق کردم و فهمیدم که مشکل با کشاورزی نیابتی حل نمی شود! مشکل با واردات و وابستگی به کشورهای دیگر حل نمیشود! آری باید تحقیق میکردم و می فهمیدم که به جای کشاورزی نیابتی با صنعتی کردن کشاورزی علاوه بر کاهش مصرف آب میتوانیم برداشت محصولات خود را نیز افزایش دهیم، که می شود به جای تخصیص ارز برای وارد کردن محصولات کشاورزی تجهیزات کشاورزی وارد کنیم و با اندکی سرچ فهمیدم مساحت هلند به اندازه مجموع مساحت دو استان شمالی ایران؛ مازندران و گلستان است،
اگر چه سرسبزی این دو با هلند تشابه دارد اما از نظر میزان تولید و از نظر وزن در اقتصاد جهانی کاملا غیرقابل مقایسه شاند.
خواندم و فهمیدم امنیت غذایی یعنی چه! و ارزش تک تک پینه های دست پدر را که با بی تدبیری مسئولین به هدر رفته و اکنون نیز در میان هیچ کدام از اقشار امداد رسان حضور فیزیکی نداشتند بیشتر درک کردم! بابت تمام حرف هایی از قول یک جاسوس به پدر نصیحت کرده بودم شرمسار بودم. با امید بیشتر و با تفکری بهتر شهرم را می سازم.
انتهای پیام/
ن-ع دانشجوی فعال محیط زیست
کد مطلب: 11368


 
 
 
۱۳۹۸-۰۱-۲۷ ۱۷:۳۷:۲۸
سلام عالی بود (1253)